خرید بک لینک

تاریخ کوتاه من و ما

در تاریخی مثل امروز همه چیز به پایان رسید

پیش بینی شده بود که در سال 2012 دنیا به پایان میرسد، چقدر دقیق بود

البته دنیای من به پایان رسید.

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

جانم بود که رفت و هنوز هر روز میرود...

درست میگفت... من محکم نیستم... من کم طاقتم.... من ضعیفم...

دنیایی به این شکل هیچوقت جایی برای من نخواهد داشت...

بغض همیشگی که اشک میاورد و.....

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

۶ سال...

مرده ام.

چقدر دلگیرم از دنیا سیرم بی تو میمیرم...

اخرش هم مردم

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

من خود مرگم...

دیروز بمن گفتند کمی شبیه به مرگی...

آخ که چقدر چسبید وقتی فهمیدم کسی گوشه ای از مرگ را در انسانی میبیند

او نیست.... همین

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

دلم باران خواست، آمد!

به اسمون خیره شدم.... دیدمش... اشک و حرف...

حالش خوب بود....و گفت خوب باش...

اشک و بغض من که بیشتر شد کمی دلش گرفت

اما...نگفت که می آیم....

گفت نمیدانم...

آه از عمری که تباه شد

فغان عشقی که رفت و از دست رفتم

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

آشنایی مان کار خدا بود....

خدایی که دستم را رها کرد و صدای من را نشنید

خوده او هم مثل خدا عمل کرد

گریه هایم اهمیت نداشت...

او مثل خدا سکوت کرد...

شاید خدا هم میترسید که وارد این ماجرا شود...

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

تکراری ترین شده ام برای تو

شاید....

امشب...

تیرماه...

داری میروی...

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

کاش بود که بگم عمرم، نفسم،عشقم،زندگیم، همه کسم...

همه چیز من در خودش خلاصه بود...

کاش بود الان که بگه گریه نکن ع..... من هستم...

خیلی زود برای من دیر شد...

هرچند...

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

چگونه رفت که جهان من اینگونه شد... خالی و پوچ

حتی نمیدانم برای چ مانده ام،به دنبال چه چیزی مانده ام

رفتنی ماندگار....

شاید برای اینکه هر روز حس کنم تمام بودنش را...

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

به تکرار تاریخ اگر بودیم....همین الان در این ساعت کنار هم بودیم...

دلخوش و سرخوش و پر از رویا...

همان رویاهایی که تنها رویا ماند...

عزیزترین.....

برچسب: نویسنده: پرهام یوسفی تاريخ: شنبه 26 مرداد 1398 ساعت: 14:01

صفحه بندی